چرا یک خلبان نوآموز سعودی ملوانان آمریکایی را به رگبار بست و سه نفر دیگر از او فیلم گرفتند؟

گروه غرب از نگاه غرب خبرگزاری فارس: ارتش آمریکا خلبانان عربستان سعودی را اینجا در آمریکا آموزش می دهد تا بعدا بتوانند هزاران کیلومتر دورتر غیرنظامیان یمنی را سلاخی کنند. شوربختانه بخشی از این خشونت به طرف خود ما نیز بازگشت، وقتی که روز 6 دسامبر یک خلبان آموزشی عربستانی سه ملوان آمریکایی را در پایگاه هوایی پنسکولا به قتل رساند.

در واقع حدود شش نفر سعودی در این حادثه دستگیر شده اند. به نظر می رسد سه تن آنها از این صحنه فیلمبرداری می کرده اند و ظاهرا مستقیم آن را در اینترنت قرار می داده اند. با این حال بعد از حادثه پرزیدنت دونالد ترامپ وقت بیشتری را برای توجیه خاندان سلطنتی سعودی صرف کرد تا حمایت از خانواده های قربانیان این حادثه.
هر بار که یک تروریست مرتکب قتل و بلوا می شود، آمریکاییان می پرسند چرا؟ مقامات آمریکایی معمولا اصرار دارند که  این اتفاقات به این دلیل رخ می دهند که ما خیلی «خوب» هستیم، اگر اصولا خوب باشیم.
اما دلیل این کار تروریست ها نباید یک راز باشد، چرا که خودشان به وضوح دلایل اقداماتشان را به ما می گویند. و هیچ کدام آنها نگفته اند که به این دلیل مرتکب این اقدامات شده اند که ایالات متحده دارای متمم اول قانون اساسی است، انتخابات های دمکراتیکی برگزار می کند یا  جهان را محض خاطرخدا و به طور خیریه رهبری می کند.
 همین محمد سعید الشمرانی خلبان آموزشی سعودی در پنسکولا را در نظر بگیرید. او در توئیتر اعلام کرده بود :«من دشمن شیطانم و آمریکا در کلیت خود به کشوری شیطانی تبدیل شده است.»
او توضیح داده: «من  به خاطر آمریکایی بودنتان نیست که دشمن شمایم. من از شما نفرت دارم به خاطر اینکه هر روز جرم و جنایت نه تنها علیه مسلمانان بلکه علیه بشریت را حمایت می کنید، تامین مالی می کنید و مرتکب می شوید.» شکایت الشمرانی از سیاست خارجی آمریکا است که امروز غالبا به معنای بمباران، حمله و اشغال دیگر کشورها و کشتن مردم آنهاست.
پهبادها به تازه ترین شکل از جنگ آمریکا تبدیل شده اند و در دوره ترامپ به شدت افزایش نیز یافته است. افسوس که به نوشته نیویورک تایمز«تمام تحقیقات مستقل انجام شده در مورد این حملات، تلفات غیرنظامیان را بیشتر از آنچه که مقامات دولتی تایید کرده اند نشان داده اند. در نهایت این نکته روشن شده که وقتی اپراتورهای پهبادها در نوادا موشک ها را به سمت مناطق قبیله ای دورافتاده در سمت دیگر جهان شلیک می کنند، غالبا نمی دانند که در حال کشتن چه کسی هستند، بلکه در بهترین حالت می توانند حدس ناقصی بزنند.» با این حال دولت  قضاوت در مورد تاثیر این حملات را حتی دشوارتر کرده است.
تقریبا یک دهه پیش فیصل شهزاد یک شهروند آمریکایی زاده پاکستانی برای منفجر کردن یک اتومبیل بمبگذاری شده در میدان تایمز نیویورک اقدام کرد. خوشبختانه او در تنظیم دقیق تایمر بمب خود ناکام ماند. 
آجانی مروات افسر اطلاعاتی از اداره پلیس نیویورک که در مورد شهزاد تحقیق می کرد گفته است: «ساده است. دلیل این کارش سیاست های آمریکا درکشور اوست. همین. آمریکاییان خیلی ذهن بسته ای دارند. آنها هیچ درکی از این ندارند که در بقیه جهان چه می گذرد.»  یک سازمان دهنده تروریستی در پاکستان به مروات گفته بود: «ما لازم نیست برای جذب آنها هیچ کاری انجام دهیم. آمریکاییان و دولت پاکستان این کار را برای ما انجام می دهند. با حملات پهبادی که بی گناهانی را هدف خود قرار می دهند که اینجا زندگی می کنند، ما همیشه همدردی بخش عمده ای از مردم کشور را با خود داریم.»
در سپتامبر 2010 شهزاد در جریان محاکمه خود گفت: «من بخشی از پاسخ ترورافکنی های آمریکا درکشورهای مسلمان هستم. من انتقام حملات آنها را می گیرم، چون آمریکایی ها فقط به مردم خودشان اهمیت می دهند، ولی به مردم هیچ جای دیگر جهان اهمیتی نمی دهند که جانشان را از دست می دهند.» او سوگند یاد کرد که «تا ساعتی که آمریکا نیروهایش را از عراق و افغانستان خارج نکرده و حملات پهبادی در سومالی و یمن و پاکستان را متوقف نکرده و به اشغال سرزمین های مسلمانان خاتمه نداده و کشتن مسلمانان را پایان نداده و گزارش دادن وضعیت مسلمانان به دولت خود را خاتمه نداده، ما به آمریکا حمله خواهیم کرد.»
میریام گلدمن سدارباوم قاضی فدرال به او گفت که ولی او غیرنظامیان را هدف قرار داده است. شهزاد پاسخ داد که در یک دمکراسی این غیرنظامیان بوده اند که «دولت را انتخاب کرده اند.» سدارباوم پرسید بچه ها چه؟ شهزاد جواب داد: «خب، پهبادها به افغانستان و عراق حمله می کنند، آنها بچه ها را نمی بینند. آنها هیچ کس را نمی بینند. آنها زنان و کودکان را به قتل می رسانند، همه را به قتل می رسانند. این یک جنگ است و در جنگ مردم را می کشند. آنها تمام مسلمانان را می کشند.»
تروریسم به ابزاری برای بسیاری از گروه های ناسیونالیست و جدایی طلب تبدیل شده است. کشمیری های مسلمان مورد حمایت پاکستان که مخالف حاکمیت هندی های هندو هستند، به طور سازمان یافته ای به تروریسم اتکا دارند. همینطور فلسطینیان در سرزمینی که مدت هاست تحت اشغال اسرائیل قرار دارد. روسیه  طعم چندین حمله چچن ها را چشیده است، از جمله حملات «بیوه های سیاهپوش» را که شوهرانشان در تلاش چچنی ها برای استقلال جانشان را از دست داده اند. ببرهای آزادی بخش تامیل هندو مذهب، در سریلانکای بودایی  برای مدتی رتبه اول بمبگذاران انتحاری روی زمین را به خود اختصاص دادند و بین سال های 1980 تا 2000 به 168 حمله دست زدند.
به همین ترتیب آمریکا نیز هدف این وحشت قرار گرفته است، هر چند که سیاست گذاران آمریکایی ترجیح می دهند از دلایل تروریسم حرفی نزنند. بمبگذاری های سال 1983 در سفارت آمریکا و پایگاه تفنگداران آمریکایی در لبنان را در نظر بگیرید. دولت ریگان احمقانه در یک جنگ داخلی چند جانبه و در حمایت از دولت «ملی» این کشور که بر بخش کوچکی از کشور جز بیروت حکومت می کرد مداخله کرد. بعد از آنکه واشنگتن دست به حملاتی هوایی  و دریایی علیه نیروهای مخالف زد، مسلمانان لبنانی این کار را به چشم تهاجم به خود دیدند نه برای آزادی و مناسب با آن واکنش نشان دادند.
در سال 1993 رمزی یوسف بمبگذار مرکز تجارت جهانی، به استفاده واشنگتن از تحریم ها برای کشتن کودکان عراقی به عنوان انگیزه اقدامات خود اشاره کرد. او به طور غریبی چند سال پیشتر از مادلین آلبرایت سفیر وقت آمریکا در سازمان ملل به این موضوع اشاره کرد. او سه سال بعد وقتی در برنامه 60 دقیقه درباره تحریم هایی که موجب مرگ نیم میلیون کودک عراقی شده بود مورد سئوال قرار گرفت، با خونسردی جواب داد: «به نظر ما این بهایی است که ارزشش را دارد.» 
نظرسنجی ها نشان می دهند که اکثرت بزرگی از اعراب و مسلمانان در این انتقادها از سیاست های آمریکا سهیم هستند، هر چند که  تاکید دارند ارزش ها و محصولات آمریکایی را تحسین می کنند.  رابرت پیپ از دانشگاه شیکاگو دریافته است که تروریست ها تقریبا همیشه  با اشغال خارجی مقابله می کنند. او بعد از مطالعه بیشتر از 2100 مورد حمله انتخاری به این نتیجه رسید که «به طور کلی اشغال نظامی خارجی عامل 5/98 درصد – و به کارگیری نیروهای رزمی آمریکا عامل 92 درصد- از کل 1833 حمله تروریستی انتحاری در سطح جهان بین سال 2004 تا 2009 بوده است. راه حل؟ پیپ می گوید: «با خاتمه دادن به این برداشت که ایالات متحده و همپیمانانش اشغالگر هستند، ما می توانیم تهدید تروریسم انتحاری را خنثی کنیم.»
وحشت یازدهم سپتامبر، به پرسش گرفتن این یادداشت رسمی دولت بوش را تقریبا غیرممکن کرده بود که آمریکاییان به این دلیل هدف قرار گرفته اند که «خیلی خوب، با فضیلت و آزاد بوده اند.» اما این حرف اصلا واقعیت ندارد. این بدان معنا نیست که قربانیان «مستحق» کاری که بر سرشان آمده هستند. بلکه گاهی اوقات سیاست های وحشتناک، عواقب دهشتناکی در پی دارند. برخلاف چیزی که واشنگتن از ما می خواست بپذیریم، دلیل بسیار بزرگ تری در کار بود: عاملان حملات تروریستی مداخله نظامی آمریکا را  به چشم جنگ با خود می دیدند.
در سال 1996 بن لادن از این شکایت کرد که «امت اسلام از تهاجم، نابرابری و بی عدالتی که اتحاد صهیونست ها- صلیبی ها و همدستانشان بر مسلمانان تحمیل کرده اند در رنج هستند». در چندین مورد او به حمایت آمریکا از اسرائیل، تحریم ها علیه عراق و حضور نظامی آمریکا در عربستان سعودی اشاره کرده بود. او در ویدئویی در اکتبر 2004  از دیدن مسلمانان عرب مرده سخن گفت و بعد از آن چنین به ذهنش رسید که «ما باید سرکوبگر را به نوعی مجازات کنیم- و اینکه ما باید برج ها را در آمریکا نابود کنیم تا آنها طعم آنچه را که به ما چشانده اند بچشانیم و جلوی کشتن زنان و کودکانمان به دست آنها را بگیریم.»  بن لادن یک هیولای اخلاقی بود، اما او یک هدف سیاسی منسجم و منطقی داشت، هدفی که پیوند لاینفکی با سیاست های نظامی گرایانه آمریکا داشت.
دست کم برخی از مقامات دولت بوش این حقیقت را درک کرده بودند. بعد از حمله عراق پل ولفویتز معاون وزیر دفاع گفت: «ما اکنون می توانیم تمام نیروهایمان را از عربستان سعودی خارج کنیم. حضور آنها در طول بیش از 12 سال گذشته منبع مشکل بزرگی برای یک دولت دوست بوده است. این کار وسیله ای بزرگ برای یارگیری القاعده بوده است. در واقع اگر شما دنبال بن لادن هستید، یکی از  شکایت های اصلی اش حضور به اصطلاح نیروهای صلیبی در سزمین مقدس مکه و مدینه است.»
غم انگیز آنکه جنگ عراق به یک ابزار یارگیری دیگر برای افراط گرایان تبدیل شد. در واقع مطالعاتی که هم در اسرائیل و هم عربستان سعودی انجام شده اند، نشان می دهند که بیشتر تروریست های عراقی نه بخشی از جنبش جهادی قدیمی، بلکه تازه استخدام شده و برای مقابله با حمله آمریکاییان جذب آن شده بودند.
قتل های پنسکولا نیز به همین ترتیب انعکاسی از سیاست خارجی به گمراهی رفته آمریکا محسوب می شوند. سیاستی که اولین ماشه را برای حملات به آمریکاییان می چکاند.
واشنگتن را از عواقب اقدامات خود گریزی نیست. ایالات متحده به طورمنظم در امور دیگر کشورها مداخله می کند. بدتر آنکه به طور مرتب کشورهای دیگر را مورد حمله، بمباران، حملات پهبادی و تحریم قرار می دهد. وقتی هم که خارجی های خشمگین در پاسخ به ما حمله می کنند، آمریکاییان بی گناه هدف قرار می گیرند.
رئیس جمهور همانطور که وعده اش را داده، باید به جنگ های بی پایان ما خاتمه دهد. او باید سیاست هایی را که دشمنانی غیرضرروری برایمان می تراشند مورد بازاندیشی قرار دهد. شعار یک دولتمرد در این عصر جدید باید بقراطی باشد: اول کاری کن که آسیبی در پی نداشته باشد.
نویسنده: داگ بندو (Doug Bandow) نویسنده چندین کتاب از جمله «حماقت های خارجی:امپراتوری جهانی نوین آمریکا»
منبع: https://b2n.ir/948062

انتهای پیام. 

مطالب مرتبط